![]() |
![]() |
|
| رد پای عشق |
|
خانه امشب در سکوت وهم انگیزی فرو رفته...
و من اندوه را با تمام وجود احساس می کنم...ودر این سرگردانی تنها نوشتن،می توند مرهمی برای غمهایم باشد.....
**********************
برای تو که آرام پر کشیدی تو که رفتی یاس ها خشکیدند همه سبزی وطراوت همه شادی و هیاهو زیر هر گام بلندت خرد شد!
ورهت جامه ی سرخی به تن سبزی خود کرد من وافسوس بماندیم من وافسوس و سکوت من و افسوس واشک همه در جاده ی عشق ـبه رهت خیره بماندیم
و تو اما... دل من را ،به درون خاکهای سرد سربی ـتو سپردی دفن کردی..........! من وافسوس وچتری چتری از جنس شکستن،جنس دوری،جنس رفتن جنس عشق و قلب زخمی
ـ زیر چتر خود بخفتیم........! و رهت جامه ی سرخی به تن سبزی خود کرد بی تو اما... من وافسوس ودو چشمم خیره در راه تو ماندیم باران بارید وقلب من،تیره تر از آن بود که صدای مه آلود آن را بشنود چشم هایم در کران آبی عشق سیر می کند وتو را نمی یابد باران بر شوره زار تنهایی قلب من ، جوانه ای نمی رویاند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 20:31 توسط behnaz |
|
|
خانه امشب در سکوت وهم انگیزی فرو رفته...
و من اندوه را با تمام وجود احساس می کنم...ودر این سرگردانی تنها نوشتن،می توند مرهمی برای غمهایم باشد.....
**********************
برای تو که آرام پر کشیدی تو که رفتی یاس ها خشکیدند همه سبزی وطراوت همه شادی و هیاهو زیر هر گام بلندت خرد شد!
ورهت جامه ی سرخی به تن سبزی خود کرد من وافسوس بماندیم من وافسوس و سکوت من و افسوس واشک همه در جاده ی عشق ـبه رهت خیره بماندیم
و تو اما... دل من را ،به درون خاکهای سرد سربی ـتو سپردی دفن کردی..........! من وافسوس وچتری چتری از جنس شکستن،جنس دوری،جنس رفتن جنس عشق و قلب زخمی
ـ زیر چتر خود بخفتیم........! و رهت جامه ی سرخی به تن سبزی خود کرد بی تو اما... من وافسوس ودو چشمم خیره در راه تو ماندیم باران بارید وقلب من،تیره تر از آن بود که صدای مه آلود آن را بشنود چشم هایم در کران آبی عشق سیر می کند وتو را نمی یابد باران بر شوره زار تنهایی قلب من ، جوانه ای نمی رویاند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 20:31 توسط behnaz |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 14:53 توسط behnaz |
|
|
سلام دوستان عزیز دیر آپ گذاشتم ولی سعی کردم تکراری نباشه
توی زندگیت هرگز اخم نکن چون ممکنه یه نفر فقط به لبخند تو زنده باشه. چشماتو دايورت كردي رو قلبم خيالي نيست حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلمو نلرزونه هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوست دارم ميدوني اينجوري خوبيش اينه که حتي اگه منو دوست نداشته باشي باز من يه دونه دوست دارم ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد تو مرا می فهمی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی ساده نوشتن چون ساده زیستن زیباست پس ساده میگویم تا ابد دوستت دارم.! مي دونيد تنها دردي که دارو نداره چيه ....اينه که دلت براي کسي تنگ بشه وو اون قبول نداشته باشه که تو دلتنگش ميشي عشق زندگيست: هر وقت احساس كردي عاشقي بدان كه ميخواي زندكي كني زندگی مثل بازی حکمه!! مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی؛ اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری در تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچكس عصباني نيست. هيچكس سوار بر اسب نيست. هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد. هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست .هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست و هيچ تصوير خشني در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ايرانيان اين است كه هيچگاه برده داري در ايران مرسوم نبوده است در بين صدها پيكره تراشيده شده بر سنگهاي تخت جمشيد حتي يك تصوير برهنه و عريان وجود ندارد ، بفرست براي ايرانيان تا يادمون بمونه چي بوديم روزي مردي , عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند . او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد , اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد , اما عقرب بار ديگر او را نيش زد . رهگذري او را ديد و پرسيد:"براي چه عقربي را که نيش مي زند , نجات مي دهي" . مرد پاسخ داد:"اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اين است که عشق بورزم زندگي آن قدر عجيب نيست که شما تصور مي کنيد زندگي آن قدر عجيب است که شما نمي توانيد تصور کنيد کاش کمی برای عاشقی محبت می آموختیم که هرگز بوته ی انتظار در دلی جای نگیرد کاش کمی برای عاشقی وفامی آموختیم که هرگز چشمی به را نسوزد کاش کمی برای عاشقی اشک می آموختیم که هرگز چشم هایی در پیچ کوچه نمیرد خداوندا نگذار که از تو فقط نامت را بدانم و نگذار که از تو تنها مشق کردن اسمت را به یاد داشته باشم. همواره در من جاری باش، همانگونه که خون در رگهایم جاری است. خداوندا: از تو میخواهم که هرگز در بیابان هولناک زندگی، تنها و بی یاور رهایم نسازی . از تو میخواهم که در کوره راه پر پیچ و خم زندگی، تنهایم نگردانی که همواره محتاج وجودت میباشم............ آمین موج اگر مي دانست ساحل هيچگاه دستش را نمي گيرد هرگز نفس نفس نمي زد براي رسيدن به ساحل کاش روز دیدنت فردا نبود!!! کاش میشد هیچ کس تنها نبود ... کاش میشد دیدنت رویا نبود ..... گفته بودی با تو می مانم !! ولی ..... رفتی و گفتی و اینجا جا نبود .... سالیان سال تنها مانده ام ..... شاید این رفتن سزای من نبود ...... من دعا کردم برای بازگشت ...... دست های تو ولی بالا نبود ...... باز هم گفتی که فردا میرسی ...... کاش روز دیدنت فردا نبود !!! پدرم مي گفت: عاشقي يك شب است و پشيماني هزار شبءحالا هزار شب پشيمانم كه چرا يك شب عاشق نبود براي عشق،رفاقت ومهربوني بجنگ ولي اونو از کسي به زور نخواه میخوام به سردی شبهام بخندم... میخوام به پوچی فردام بخندم... وقتی میبینمت با دیگرونی... تو اوج گریه هام میخوام بخندم... میخوام داد بزنم تنهای تنهام... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم نجوم نخوندم،ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم...فيزيک نخوندم،ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم که واحد اندازه گيري عشق , ژول و کالري و وات و ... نيست ... زيست شناسي نخوندم،ولي مي دونم قلب همون دله که مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه... شيمي نخوندم،ولي مي دونم اگه عشق نباشه مولکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند.حيف من زاده ي امروزم.خدايا،جهنمت فرداست.پس چرا امروز مي سوزم؟! نمیدانم چرا گردونه را وارونه میبینم در این بهر خروشان ... دگر راه نجاتی نیست نمیدانم چرا این چشمه را خشکیده میبینم همه دنیای من شد شک و تردید و فقط یک چیز... و آن اینکه دلی را عاشق و شیدای دلداری نمیبینم چرا باید چنین باشد؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟ زمانی بود ؛کاتب مشق عشق میکرد و دیگر هیچ زمانی بود ؛درویشی و مهر و دوستی هر جا هویدا بود چرا باید به جای مهر /کینه را مهمان دلها کرد چرا باید به جای دوست / دشمن را هم اوا بود خود را در دنيا چنان منزل ده كه گويى ساعتى در آن منزل دارى و سپس از آن مى كوچى. فرياد نزن ای عاشق فرياد نزن! بی سبب نيست چنين فريادم بی گناه در دام عشق! افتادم چه درست چه غلط زندگيه هم خودم هم تورو بر باد دادم! بی گناه در دام عشق افتادم! اگر احساسم رو ميفهميدی... ما سزاواريم اگر گريانيم! وقتی پيمان دلو مي بستيم گفته بودی فقط عاشق هستيم ولی با عشق نگفتيم هرگز نه گناه کاريم نه بی تقصيريم منو تو بازیچه ي تقديريم هر دو در بی راه ي بی راه عشق با دل و احساس خود! دلم تنگ است دلم ميسوزد نه ديداری نه دستی بر سر ياری مرا آشفته ميداند تو آشفته آزری.... تمام عمر بستيم و شکستيم به جز بار پشيمانی نبستيم جوانی را سفر کرديم اما نفهميديم به دنبال چه هستيم! از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 14:44 توسط behnaz |
|
|
سلام واقعا شرمنده مشکلات تحصیلی اجازه نمی ده براتون آپ بذارم واقعا شرمنده
پسرا و دخترا
پسرها:
۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک. دخترها: ۱- با ماشين ميرن دم بانک. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 17:38 توسط behnaz |
|
|
سلام عزیزان شرمنده که امروز گیر دادیم به طنز به بزرگی خودتون ببخشید
۱-ازدواج خر : ۲-مشاعره : ۳-چو شد روز رستم بپوشيد لباس به خود عطر زد شدش با کلاس ۴-سهراب سپهرى:
اهل حمامم پوستم مهتابی است پدرم دلاک است سر طاسی دارد لنگ می اندازد پدرم شامپويی مصرف کرد کله اش هی کف کرد و سپس مويش ريخت و چه اندازه سرش براق است!!! حرفه ام دلاکی است هدف من پاکی است مينشيند لب سکو آرام يک نفر با احساس تا تصور بکند خوش پر و پاست کودکی را ديدم ميدود در پی صابون ولگن ای نهان در پس در خشک آوردم خشک مشتری های عزيز رختها را نکنيد آبمان بند آمد ۵-بشكه نفت :
بشکه نفتي داخل انبار بود سالن انبار تنگ و تار بود عصر جمعه حول و حوش شيش و هفت برق سالن اتصالي کرد و رفت عده اي هم جمع بودند از قضا صف کشيده تا کنار پله ها يک بيک مي آمدند و با ادب لمس مي کردند و مي رفتند عقب لمس مي کردند مردان و زنان هرکسي چيزي گمان مي برد از آن اين يکي استادکار ذوالفنون گفت چيزي نيست اين غير از ستون آن يکي مرد سياسي با دو دست لمس کرد و گفت حتمآ قدرت است کودکي هم روي آن دستي کشيد گفت اسنک بود با طعم شويد ! کهنه رندي هم رسيد و دست زد گفت ايران هزار و چارصد عاشقي هم گفت اين دعوا خطاست بي خيال بشکه معشوقم کجاست عاقلي هم ميگذشت از آن کنار گفت مارک و ليره و پوند و دلار دختري هم ناگهان جيغي کشيد گفت مردي بود با اسب سپيد عده اي ناگاه از راه آمدند شمعي آوردند تا روشن کنند شمع را با فندکي افروختند بشکه در دم منفجر شد سوختند بشنو اما حاصل اين گفتگو ما درون بشکه نفتيم اي عمو مي رسد هر کشوري از هرکجا پاي خود را مي کند در کفش ما حرف آخر يک کلام است و همين کاشکي بي نفت بود اين سرزمين ۶-ماشين مشتي ممدلي :
ماشين مشدي ممدلي--------- ارزون و بي معطلي اين اٌتولي كه من ميگم --------- فورد قـــديم لـــاريه رفتن توي اين اتـــــــول --------- باعث شرمســاريـه نه بابٍ كورسٍ شهريـه ---------- نه قابلٍ ســــــواريه بار كشيده بـس كه از ---------- قزوين و رشت و انزلي ماشين مشدي ممدلي-------- ارزون و بي معطـلي ماشين مشدي ممدلي-------- صندليهاش فنر داره بليت فروش مشـدي و -------- شوفر بي هنــر داره بهر مسافـــــــرين خود -------- زحمت و دردسر داره ماشين مشدي ممدلي------- ارزون و بي معطلــــي مسافر از بوي اتــــــــول------- تا ميشينه كسل ميشه از متلك شــــــــنيدن و ------- بور شدن خجل ميشه بس كه به او فشار مياد------- دچار درد دل ميـــــشه پاره شود لـــــــباس اگر-------- گير كند به صندلـــــي ماشين مشدي ممدلي------- ارزون و بي معطلــــي اين اتولي كـه از قفـس ------- تنگتر و كوچيكتــــــــره جاي چهل مســـــــافر ------- گنده و چاق و لاغــره شوفره بس كه ناشيه -------- اتول هميشه پنچــره راه نرفته در مـــــــــيره ------- لاستيك چرخ اولـــــي ماشين مشدي ممدلي------ ارزون و بي معطلـــي ايــــــــن اتولٍ شكسته ------- از سيستم قــــديميه تايــــــــــر اون قراضه و ------- پيستون اون لحيميــه شـــــــوفـــره دائما پيٍ-------- لوده گري و ليـــميـــه يسر بالايي نميكشـــه-------- مگر با خيلي معطلـي بس كه ماشالا محكمه-------- راه نرفته پنچــــــــــره از حلبي شكسته هــا-------- ساخته مبل و صندلي ماشين مشدي ممدلي------- ارزون و بي معطلــــي ۷-مدرك ديپلم :
اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست؟ مدرك ديپلمم اينجاست ولي كار كجاست؟ هر كجايي كه من مدرك خود را بردم پاسخ اين بود كه يك پارتي پولدار كجاست؟ روز و شب هر چه دويدم پي همسر گفتند از براي چو تويي همسر و غمخوار كجاست؟ پدر دختره تا ديد مرا با فرياد گفت اوٌل تو بگو درهم و دينار كجاست؟ خانه در جردن و شمران چه داري بچه؟ پست و عنوان و يا حجره و انبار كجاست؟ ست الماس و گلوبند زمرد كه به آن بكند دختر من فخر در انظار كجاست؟ يك عدد بنز مدل 98 دو در تا كند فيس در آن در بر اغيار كجاست؟ اعتياد ار كه نداري و سلامت هستي برگي پاكي ژن ار دكتر و بهيار كجاست؟ هر چه فرياد زدم حرف مرا كس نشنيد كه به دادم برسد؟ گوش بدهكار كجاست؟ نيست چون بهر جوان عيب اكنون حمٌالم توي ميدان بكنم باربري، بار كجاست؟ مدرك ديپلم خود را بفروشم به دو پول ايهالناس بگوييد خريدار كجاست؟ ۸-كفش يادگاري :
مرا هست كفشي ز عصر حجر كه ميراث مانده ز جد پدر شريك غمش بوده و شاديش به پا كرده در جشن داماديش خدايش بيامرزد آن زنده ياد كه از خود هم اين ارث بر جا نهاد چو هي ميبرم پيش هر پينه دوز ز مغزش پريده است برق و فيوز! بود چون كه جان سخت چون كرگدن بپوشم به هر گاه و بيگاه من هر آنچه ز وزنش گويم كم است كه سنگين چنان كله رستم است ز پايم بود چند سانتي گشاد چو پاپوش افراسياب و قباد مرتب به پايم لخ لخ كند ندارد چو كف پاي من يخ كند ز بس خورده اقسام واكس و پماد مرا رنگ اصلش نيايد به ياد ولي من ز باباي جنت پناه شنيدم كه رنگش بوده سياه بسي نعل خورده است بر تخت آن شاه سم قاطر پادگان! به هر سوي آن خورده صد دانه ميخ فرو ميرود توي پايم چو سيخ همي ترسم آخر به جرم قاچاق كه مامور گردد برايم براق كه اين جزو آثار تاريخي است چرا كه خطوط تهش منحني است اگر عمر باقي است، سال دگر سپارم من آن را به امواج بحر كه تا همچو زورق همراه باد رود گويي اصلا ز مادر نزاد و يا ميزنم واكس بر رويه اش گذارم سپس داخل موزه اش... ۹-ليلي و مجنون :
گله ميكرد ز مجنون ليلي // كه شده رابطهمان ايميلي حيف از آن رابطهي انساني // كه چنين شد كه خودت ميداني عشق وقتي بشود داتكامي // حاصلش نيست به جز ناكامي نازنين خورده مگر گرگ تو را // برده يا داتنت و داتارگ تو را بهرت ايميل زدم پيشترك // جاي سابجكت نوشتم: به درك به درك گر دل من غمگين است // به درك گر غم سنگين است به درك رابطه گر خورده ترك // قطع آن هم به جهنم به درك آنقدر دلخورم از اين ايميلم // كه به اين رابطه هم بيميلم مرگ ليلي نت و مت را ول كن // همه را جاي OK كنسل كن OFF كن كامپيوتر را جانم // يار من باشد و ببين من ON ام اگرت حرفي و پيغامي هست // روي كاغذ بنويس با دست نامه يك حالت ديگر دارد // خط تو لطف مكرر دارد خسته از Font و ز Format شدهام // دلخور از گردالي @ (ات) شدهام كرد ريپلاي به ليلي مجنون // كه دلم هست از اين سابجكت خون باشه فردا تلفن خواهم كرد // هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد زودتر پيش تو خواهم آمد // هي مرتب به تو سر خواهم زد راست گفتي تو عزيزم ليلي // ديگر از من نرسد ايميلي نامهاي پست نمودم بهرت // به اميدي كه سرآيد قهرت... ۱۰-شيرين و فرهاد :
دوباره شب شد و من بيقرارم // Connect كن، زود بيا، در انتظارم بيا، من آمدم پاي Messenger // شدم مسحور آواي Messenger بيا Hard دلت را ما ببينيم // گلي از گنج Home Pageت بچينيم بيا Icon نماي بينشانم // كه من جز آدرس Mailت ندانم بيا امشب كمي Online باشيم // و يا تا صبح تا Sun Shine باشيم بيا «انگوري» بي تو غش كرد // و حتي Hard Diskش هم Crash كرد بيا اي عشق Dot Com عزيزم // به پاي تو Wها بريزم مرا در انتظار خويش مگذار // و پا ز اندازه آن بيش مگذار بيا اي حاصل Search جهاني // بيا اجرا كن آن File نهاني بيا در دل تو را كم دارم امشب // حدودا 100 مگي غم دارم امشب اگر آيي دعايت مينمايم // دعا تا بينهايت مينمايم اگر آيي دعاي من همين است // و يا نقل بمضمونش چنين است: مبادا لحظهاي DC شوي يار // جدا از پاي آن PC شوي يار مبادا نام ما را پاك سازي // و كاخ آرزو را خاك سازي بمان تا جاودان اندر دل من // بمان تا حل شود هر مشكل من ۱۰- |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 14:54 توسط behnaz |
|
اي نام تو بهترين سرآغاز، كبوتر با كبوتر غاز با غاز... با سلام خدمت حضار محترم، شكلكها و خندانكها و همكاران ارجمند، نخستين مجلس شوراي شكلكهاي ياهو رو به صورت كاملاً شكلكگرا و دمكراتيك برگزار ميكنيم. بنده رياست جلسه به اتفاق معاونان محترم آقاي هيس و آقاي نكن جلسه رو رسمي اعلام ميكنم تا در مورد موضوع مهم مذاكره با آمريكا بحث كنيم. احسنت.... احسنت.... احسنت آقا ما رفتيم خداحافظ اين الان دوباره فرهنگستان باز ميكنه مث اون دفعه شروع ميكنه به شعر گفتن آبرومونو ميبره. بدرود... لطفاً همگي هيس. اين هيس يعني بكش زيپو. شمام بشين سرجات، ربطي به شعر نداره. راس ميگه هيس... آخ جون اين كرسيا چه نرمه، ما هم رفتيم لالا.... خورررر... خانمها آقايان لطفاً ساكت شين، جلسه رسميه. آقا اون موبايل دستت چيكار ميكنه؟ ناسلامتي اينجا مجلسه؟ الو الو؟ عيال؟.... يه لحظه آقاي معاون اجازه بدين... ببين گوشت خريدم با سبزي الان زير صندليم گذاشتم بوش مجلسو ورداشته ديگه چي بگيرم؟ خجالتم خوب چيزيه آقا؟ خاموش كن اون ماسماسكو، ما رو منتر خودت كردي. بابا يه خورده مهرورز باشين دلشو نشكنين بذارين زنگشو بزنه حتماً كار واجبيه. بله دل شكستن هنر نميباشد. آره حكماً مشغول اجراي دستورات مهرورزيه! آفرين آره مهرورزي خيلي چيز خوبيه من خودم هر روز صبح نرمش و مهرورزي ميكنم، برا قلب خوبه. واي ولي خيلي خجالتآوره حرف زدن در مورد كار واجبي. كدوم واجبي؟ مگه قرار نشد در مورد رابطه با شوروي حرف بزنيم؟ هاهاهاها! واي خدا... بابا اون واجبي رو كه نميگه. قاه قاه قاه قاه! آقا بحث شروع نشده ناموسي شد. آخه به ناموس مردم چيكار دارين ديوونهها؟ چون ما نماينده تموم شكلكائيم ديگه. بايد مطلع باشيم بينشون چه خبره؟ هه هه هه پشمك بيمزه نيشتو ببند. به تو چه چه خبره؟ آقايون لطفاً شوخي ديگه بسه. بريم سر اصل مطلب كه بالاخره مذاكره رو ما شروع كنيم يا اونا؟ احسنت.... احسنت.... احسنت اونا ديگه كيهن؟ شيطون بزرگه ديگه يعني آمريكا. كي بود گفت شيطان بزرگ؟ كي موي منو آتيش زد؟ در خدمتيم. ووووي پس آمريكا آمريكا كه ميگن تو بودي؟ امريكاي بيچاره چيكار كنه داش؟ اصلاً بيخيال مذاكره بياين در مورد اين كه مردم بايد چه لباسي بپوشن حرف بزنيم. من يكي موافقم. واي چه ناز، منم موافقم. بياين دستورالعمل فشن براي شكلكا صادر كنيم. نه من ميگم بياين راههاي محدود كردن توليدات فرهنگي مثل موسيقي و اين چيزا رو پيگيري كنيم. منم موافقم. پس ما براي چي اينجاييم؟ حركات موزون يادتون نره، از اونا كه بهش ميگن رقص... من ميگم بياين بحث روشنفكري بكنيم. دريدا انقذه خوفه. اي بابا... من كه بيتفاوتم، برام فرقي نداره. بابا برين سر اصل مطلب، اين بحثاي كسلكننده چيه؟ آره برين سر همون بحث اصلي باحالتره. چيه شمام گفتن آمريكا آب دهنت راه افتاد، نكنه منتظري چيزي بهت بماسه؟ آخ جون پول! بازم 75 ميليون دلاريه؟ به تو چه نفله؟ به تو كه نميدن. چشاشو نيگا عين چيز مرغ. پس به كي ميدن؟ من كه بيخبرم. اصلاً رو من حساب نكنين. خورررر واي يه پول قلمبه اين هوا! آقايون آقايون خواهش ميكنم بس كنين. بحث مذاكره با آمريكاست نه پول گرفتن. احسنت.... احسنت.... احسنت من كه در مورد رابطه با بيگانهها كاملاً موافقم. آقا اين بحث رابطه با شوروي در مورد وارد كردن واجبي چي شد؟ من فكر ميكنم بايد از طريق جنسي رابطه برقرار كنيم. ها!؟ هه هه هه! همهي بحثاي ما هميشه به اينجا ختم ميشه! آقا نگفتم؟ همهي بحثا در اين مورد به ما مربوطه. بامزه بود. الله اكبر... خدايا توبه، خدايا مارو ببخش. سبحان الله، استغفرالله... نچ نچ نچ ... خيلي حرف شرمآوري بود... من همينجور موندم كه چطور روش شد اينو بگه؟ رابطه جنسي منظورت بازار و جنس و اين چيزاست ديگه؟ اي ناقلا! هاهاها بابا ايول تو ديگه كي هستي. ما اينيم ديگه. من خودم چهار دوره نماينده مجلس بودم شماها هنوز جوجهاين نميفهمين چطور رابطه برقرار كنين. آقاي فسيل شما اصلاً يه ذره هم روحيهي جوانگرايي ندارين. يعني چي بلد نيستيم؟ بس كنيد بابا وقت داره تموم ميشه هيچ غلطي نكرديم همش داريم دعوا ميكنيم. آره همديگه رو ببوسين با هم آشتي كنين. سازشكاراي نازنين. آه ما به نتيجهاي نميرسيم من ميدونم. آره خيلي خستهكنندهست. من كه دارم بالا ميارم. جوش نزن زندگي زيباست. بسه ديگه تمومش كنين اين حرفا رو. خجالتم خوب چيزيه. با كي دارم حرف ميزنم؟ من كه باهات حرفي ندارم، بيا با دستم صحبت كن. آره به قول شاعر ميگه: ديگه ازت بدم مياد، عروسك بينمك، بدم مياد، بدم مياد، بدم بدم بدم مياد.... بسسسسسسه سرم رفت با اون صداي نكرهت، بدم مياد بدم مياد، نه كه از تو خيلي خوششون مياد، قيافهشو. خيلي بدين همهتون. ديگه دوستون ندارم. تو ديگه اين وسط واسه چي قاط زدي؟ آره اون هميشه دپ ميزنه گريانك بيچاره. دروغ ميگه مثل سگ! اين گريهش براي اون پولاست. آقا سگاي بيچاره چيكار كردن مگه؟ يارو مث گاو يه چيزي ميگه... چخه هوي، آخه يكي غلطي ميكنه به ماآآآآآآ چه ربطي داره؟ من تكذيب ميكنم از الان گفته باشم به من هيچ ربطي نداره. مسخرهبازي درنيارين ديگه... چقد زر ميزنن اينا... بيا جلو ببينم چي گفتي؟ خائن، وطنفروش، از كي پول گرفتي؟ تمومش كنين، لا اله الا الله... ميزنم تو چشت صداي باقالي پخته بدي ها؟ عجب دعوايي شد؟ آه هميشه آخر هر كار جمعي ماها اينطور ميشه. خفه شيد، با همهتونم، حتي با خودم. من آخرش ربط واجبي و مذاكره با شوروي رو با اين بحثا نفهميدم. تعطيل... آقا تعطيل. مجلس نخواستيم، برين پي كارتون. والسلام. احسنت.... احسنت.... احسنت اي خدا بازم اينا ايرانيبازي درآوردن. هر كي يه سازي ميزنه. چرا هيچ وقت هيچي بين ما درست نميشه؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 17:51 توسط behnaz |
|
|
1- به غضنفر گفتن: لطفا اين اتوبوس دوطبقه را پارك كن. گفت: آي به چشم. حسابي پاركش ميكنم. فردا كه آمدند ديدند طبقه اول را مفصل چمن كاشته و طبقه دوم را سرتاسر گلكاري كرده! 2- ماشين غضنفر رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو غضنفر داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ ميگه: من شمارشو برداشتم!!! 3- تو خيابون تصادف ميشه، يك وانت نيسان گردن كلفت ميزنه به يك موتور، دو نفر ترك موتور بودن يكيشون سرش ميخوره به جدول و جابهجا تموم ميكنه، دومي فقط پاش ميشكنه. خلاصه ملت جمع ميشن دورشون، اون بدبختي كه پاش شكسته بوده هي داد و هوار ميكرده، غضنفر ميره جلو بهش ميگه: خجالت بكش خيابون رو گذاشتي رو سرت! تو كه الحمدالله چيزيت نشده، ببين اون رفيقت بنده خدا تموم كرده اما اينقدر سر و صدا نميكنه! 4- به يكي گفتند وجه تشابه ژيان با پيژامه چيه؟ گفت با هيچكدام تا سر كوچه نميتوان رفت. 5- غضنفر با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه ميدونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم! 7- يه روز يه مرده پشت موتور گازي نشسته بوده و هي از يه بنز جلو ميزده... راننده بنز عصباني ميشه و ميزنه كنار و به موتوري ميگه: آقا تو چطور از من جلو ميزدي؟ مرده ميگه: ببخشيد... كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود! 8- يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن، قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه، يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحيائيه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم نميذاره كسي ازش سوءاستفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه: بابا عجب بدبختيهها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو ميخوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 22:54 توسط behnaz |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 15:37 توسط behnaz |
|
|
تجربه شانه ايست که طبيعت وقتي ما کچل ميشويم, به ما مي دهد! برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در انتهاي کمال. بنگر که چگونه مي افتي، چون برگ زرد يا سيب سرخ؟ از برج مراقبت مزاحمتون مي شم.اگه تو قلبتون جا هست اجازه فرود مي خواستم. اجازه هست؟ شايد کسي را که با او خنديده ايد فراموش کنيد .اما کسي را که با او گريستيد هرگز فراموش نخواهيد کرد . غم و شادي در يک خانه زندگي مي کنند به آهستگي شادي کن تا غم بيدار نشود. هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري... هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري. يک بچه همواره مي تواند سه چيز به يک آدم بزرگ بياموزد : ۱- شاد بو |